تبليغاتX
گل گاو زبون
 ايرج قادري هم رفت

ايرج قادري هم رفت

حكايت دكتري كه به سينما روي آورده بود و عطاي پزشكي را به لقايش بخشيده بود در اولين ساعات امروز يكشنبه هفدهم ارديبهشت ماه سال 1391 به آخر رسيد و با شبكه آخرين پرونده سينماي ايرج قادي هم ورق خورد و به همان جايي رفت كه فردين و فني زاده و نقشينه و پروين و نادره و ... پيش از او رفته بودند. و من كه رفتن پروين سليماني را هنوز باور نكرده ام رفتن او را نيز باور نخواهم كرد كه هنرمند همواره زنده است و نمي ميرد.

زماني كه صحنه هاي دادگاه فيلم سينمايي شبكه را در محلي در ديباجي با دوربين حيدري ثبت مي كرد به اتفاق نيامراد دوست خوبم به ديدارش رفتيم و پيش از آن همسرم و ماهجهره خليلي در آن جا حضور داشتند. در همان جا بود كه از وضعيت جسماني او مطلع شدم و ديدم به رغم اين بيماري هولناك هنوز به كارش عشق مي ورزد و سكانس هايي كه با هنرنمايي اكبرعبدي در حال انجام است را به دقت زيرنظر دارد و عبدي كه خود استادي در عرصه بازيگري است او راا اين گونه مي نامد: " استاد قادري"

در لحظه هاي انتراكت با خاطراتي از او و پروين در فيلم هاي بت و برادركشي خنديديم و براي سلامتي اش دعا كرديم. خنده هاي او هرچند از جنس خنده بود اما حكايت از بيماري اي داشت كه با او دست و پنجه نرم مي كرد. اين را در مراسم اكران خصوصي فيلم شبكه كه آخرين يادگارش بود هم ديدم. ساعات پاياني آن شب كه به همراه همسرم ماهجهره و دوست خويم سرمدي او را به سمت ماشينش بدرقه مي كرديم در ايستگاه آخر با همان شوخ طبعي از بيماريش گفت و اين كه چيزي نيست و البته اين بيماري براي او چيزي نبود.                     

او هم رفت . با خاطراتي تلخ و شيرين و براي ما هم خاطراتي تلخ و شيرين به يادگار گذاشت. بستر فرهنگي جامعه ما امكان جايگزيني كمتري براي اين افراد در خود دارد ولي اين نيز قسمتي از زندگي است . همان گونه كه در آخرين سكانس هاي كوسه جنوب مي گفت. اري قايقي بايد ساخت بايد انداخت به آب. او را همين امروز در سكوت بي خبري در امامزاده بي بي سكينه شهريار به خاك سپردند.يادش هميشه و هميشه گرامي باد.

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 و ساعت 11:6  
 هرچهره با لیخند زیباتر است

هرچهره با لیخند زیباتر است

هرچهره با لیخند زیباتر است . این را در جلسه پاسخ های احمدی نژاد به پرسش های نمایندگان دیدم. واقعا دیدم. البته نمایندگان نمی خندیدند و شاید نمی دانستند که چهرشان با لبخند زیباتر خواهد شد. او گفت حساب ذخیره ارزی خالی است و کف دستی که مو ندارد را نمی توان کند ولی کلیه دیون دولت را به سازمان تامین اجتماعی یکجا پرداخت کرد. نه به خاطر آمدن اقای مرتضوی که لبخند به صورت بازنشستگان این سازمان بنشیند. حالا نمایندگان بابت لبخندهای رییس جمهور می خواهند او را نقره داغ کنند که وقتی با او کار دارند نخندد. ولی احمدی نژاد هفت هشت سالی هست که می خندد. تازه مشاعی و بقایی و کلهر و ثمره هاشمی و این اواخر بذرپاش هم گل لبخند بر لبانشان نقش بسته. من نمی دانم این دوستان از ته دل می خندند با خنده شان از گزیه غم انگبزتر است ولی این را می دانم که هرچهره با لیخند زیباتر است . چه دنیای زیبایی!!!!!

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 و ساعت 0:38  
 اسکار برابر سینمای ایران تعظیم کرد

اسکار برابر سینمای ایران تعظیم کرد

به رغم این که خیلی هانمی خواستند ( ۱ ) ولی قدرت تغییرش را هم نداشتند بالاخره ایران برای اولین بار به جایزه اسکار دست یافت و تمام مرزهای سینمای جهان برای فیلم های ایرانی شکسته شد.

این موفقیت را به اصغر فرهادی و سینمای ایران و همه ایرانیان تبریک می گویم. به امید استمرار این جوایز و کوری چشم آن ها کهاین موفقیت ها را نمی خواهند .

( ۱ ) ــ مقصود نیروهای اسرائیلی و صهیونیست های و آمریکائیهای بی فرهنگ هستند. 

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در دوشنبه هشتم اسفند 1390 و ساعت 12:34  
 مسعود سفرت يك ساله شد

مسعود سفرت يك ساله شد

img_0115.jpg

سالي گذشت از درگذشت دوست خوبم استاد مسعود تركان نقاش مينياتوريست . در اين مدت اين چند باري را كه به اصفهان رفته ام واقعا از نبودش احساس دلتنگي داشته ام و هنوز هم شايد اين دلتنگي را با خود دارم ولي شايد اين هم قسمتي از زندگي است و عذاب آور براي آنان كه  بيشتر مي مانند. بهمن و اسفند هم عزيزان ديگري را از دست دادم كه برايشان از خداوند بزرگ طلب مغفرت و آمرزش دارم. مادر دوست عزيزم حميد و عطاي عزيز . روحشان شاد . به ياد دوست عزيزم مسعود غزلي نوشتم كه در زير آن را بخوانيد:

در اشتياق نغمه ي ساز توأم هنوز

در بين پرده ها پي ساز توأم هنوز

 

بيداد و داد، بخت همايون ما نبود

در انتظار چهره ي باز توأم هنوز

 

در اين فراق در پي يك جام ديگرم

ساقي نيازمند به ناز توأم هنوز

 

با آب زنده رود وضو كرده اي و من

محراب آشناي نماز توأم هنوز

 

ماني نماند و مصحف ارژنگ شد تباه

شكر خدا كه محرم راز توأم هنوز

 

آن جا كه رقص رنگ و قلم مرز بودن است

نجواي رازها و نياز توأم هنوز

 

سلطان بوم و عشق سرم در خيال تو است

چون حاجيان به سوي حجاز توأم هنوز

 

در پشت قاب قرص قمر جاي گريه نيست

محتاج آن نوازش و ناز توأم هنوز

 

ديگر به صيد مختصرم التفات نيست

تا همنشين شاهم و باز توأم هنوز

 

ناظم بيا كه طالع مسعود رخ نمود

محمود بادت اين كه اياز توأم هنوز

 

                                                               سوم اسفندماه 1390 ،تهران

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در پنجشنبه چهارم اسفند 1390 و ساعت 8:34  
 اين كجا و آن كجا

 اين كجا و آن كجا

 ديدم در مورد پرتاب كفش كسي چيزي ننوشت، گفتم بنويسم تا ببينيم چه شود؟ پرتابي كه براي كساني شهرت و براي كساني مشقت را به همراه داشت. منتظر الزيدي در يك نشست سياسي به بوش پسر كفش پرتاب كرد و چند سال بعد هم هموطني ايراني به سمت احمدي نژاد همین کار را تکرار کرد. هرچند به لحاظ فيزيكي ماهيت هر دو حركت يكي است اما نتايج حاصل كيلو مترها با هم فاصله دارد و جالب اين كه تحليل مقامات دنيوي با تحليل مقامات اخروي بسيار متفاوت است. براي روشن شدن اين وضعيت به تاريخچه اي از اين نوع پرتاب ها مي پردازيم.

مي گويند اين زنان يوناني بودند كه با استفاده از ملاقه و امثالهم الهام بخش مردانشان درماده پرتاب هاي دو و ميداني بازيهاي المپيك شدند ولي اين تحريفي بيش نيست چرا كه اكثر زنان كشورهاي دنيا به اين كار مبادرت ورزيده و اين كار را در سبقه تاريخی و تمدن خود دارند. پرتاب كردن اشياء منقول به دوره آدم و حوا بر مي گردد و آن زماني است كه حوا سيب گاز زده اش را براي آدم پرتاب كرد كه تو هم گازي به اين سيب بزن و شد آن چه نبايد مي شد. ولي پرتاب كفش نوع تلطيف شده اي از پرتاب نيزه است كه مردان جنگي در گذشته به استفاده از عناصر نفرت و شرارت آن را به سمت دشمني كه نه خود او را مي شناختند و نه ايشان وي را مي شناخت پرتاب می کردند.

اما برسيم به پرتاب كفش. آن عراقي معترض كه پس از عدم اصابت كفش پاي راستش كفش پاي چپش را هم پرتاب فرمودند که در صورت خوردن به صورت بوش امتياز بيشتري براي او به ارمغان مي آورد اما از بد حادثه اين اتفاق حادث نشد و از جوايز ارسالي به اين عراقي شيردل كاسته شد ( آمدم  ليست كوچكي از جوايز اين فرهنگ ساز قرن را عنوان كنم ديدم شايد شائبه ايراني بودن اين جوايز مطرح شود از ذكر آن خودداري كردم ولي نفهميدم چرا بيشتر اين جوايز به جاي چيني از نوع ايراني است).

شخص معترضي هم در ايران به سمت رئيس جمهور كفشي پرتاب كرد كه مراتب اعتراضش را نشان دهد . او نه كه از مقامات عراقي براي مقابله به مثل كردن هيچ جايزه مادي و معنوي نگرفت بلكه تا خواست دومين كفش و در آخر كلاه و شال خود را پرتاب كند توسط هموطنان و همشهريانش به اشد مجازات محكوم شد و چون در همان حال حكمش جاري و مشت و لگد بود كه نثارش مي شد رئيس جمهور گفت : نزنيد او را . مختصر و مفيد . البته گفته اند اين شخص هماني است كه به خاتمي هم گوجه فرنگی (تومتو) و همين طور رفته اند نا آخر و مشغول بررسي اين نكته اند كه ميرزا رضاي كرماني كه سلطان صاحبقران را در شاه عبدالعظيم كشت چه نسبت فاميلي با اين شخص دارد و ابولؤلؤ كه خليفه دوم را ... . ديگر اينها را خودتان تحقيق كنيد و اين قدر ويران آبادي را در منگنه و فشار نگذاريد. آهای چرا کفش پرتاب می کنید ؟ 

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در سه شنبه بیست و نهم آذر 1390 و ساعت 8:18  
 واردات گدا به تهران

واردات گدا به تهران

 اين جمله اي است كه تمدن ، استاندار تهران در گفت و گو با مهر عنوان نموده و در آن اشاره به دست داشتن مافيا در اين موضوع نموده است. صرف نظر از در اختيار داشتن اطلاعات بكر و دست اول كه از كانال هايي غير از خبرگزاري ها و فقط از طريق منابع آگاه به ايشان مي رسد بايد گفت كه بنده دست داشتن مافيا را در اين مورد خاص و بر خلاف موارد ديگر منتفي دانسته و از لكه دار كردن دامن مافيا به چنين هجمه اي صريحا دفاع كرده و مي ايستم. فقط به اين خاطر كه مافيا در برندهاي كاري خود اين قدر چيپ عمل ننموده و از سهم تجارت جهاني فحشا، مواد مخدر و اسلحه سهم  مافيا ازگدايي در ايران را مطالبه نخواهد كرد.

سخن ديگر اين كه چند سالي است كه گداهاي تهران با استناد به اساسنامه گداهاي سامره داراي دفتر و دستك و تعرفه و حق مرغوبيت مكان شده اند و اين كه استاندار محترم تهران تازه به اين نكته واقف شده اند جاي بسي اشكال است كه منابع آگاه تا كنون اين موضوع رابه ايشان راپرت نداده اند. ولي جهت استحضار مسؤولان محترم و آنان كه با اين افراد محترم سر و كار دارند بايد به ذكر اين نكته بپردازم كه اين جماعت نه به صرف گدابودن كه به خاطر ايجاد اشتغال مورد احترامند و بايد مورد تقدير قرار بگيرند و استاندار محترم كه همواره دم از اشتغالزايي و سهم اشتغالزايي استان مي زند با ديده حقيقت بين ببيند كه چه قدر از اين جماعت محروم از حقوق بيمه و كار روزها و شب ها سر هر چهارراه با فروش گل و كبريت و دود كردن اسفند، علاوه بر ابطال چشم زخم و نظر سهم بزرگي در اشتغالزايي پايتخت دارند و بدون هيچ گله و شكايتي و بي هيچ توجه و عنايتي به كار خويش مشغولند و روزي خود را كسب مي كنند ضمن آن که بار مسوولیت آموزش را نیز بر دوش کشیده و به جماعت گدایان آموزش های ضمن خدمت می دهند .

ويران آبادي هرچند وجود مافيا را در شغل هاي پر درآمدي چون حوزه هاي نفتي ، صنعتي ،  تجاري و گدايي نفي نمي كند ولي حضور پررنگ آن ها را هم در ايران كم رنگ مي داند چرا كه با شيوه هاي جديدبين المللي گدايي در ايران مقرون به صرفه نبوده و براي افزايش ارزش افزوده اين كار بايد كسي شما را تأييد محضري نمايد كه البته در اين روزگار بي مايه فطير است .  

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در یکشنبه بیستم آذر 1390 و ساعت 11:13  
 ما پر توقع شديم يا مردم

 ما پر توقع شديم يا مردم

پرسپوليس به استقلال باخت تا من پس از چند ماه كه دل و دماغي براي نوشتن نداشتم دوباره شروع كنم به نوشتن. من استقلالي يا پرسپوليسي نيستم. ديروز هم مي خواستم بازي توي نود دقيقه تموم شه كه نشد و من مجبور شدم دو تا پونزده دقيقه رو تحمل كنم .شايد براي شما جالب باشه كه بدونين  علت اين ننوشتن چيه ؟ که البته می دونم هیچ تمایلی برای دونستن اون ندارین ولی باید براتون بگم برخي دوستان كه براي من لينك مي ذاشتن و من با اعتقاد و اعتماد به سايتشون سر مي زدم متوجه مي شدم براي متني مشابه (( آي امروز چه قدر دلم گرفته )) هفتصد و پنجاه لينك عايدات داشته ولي متن هاي من كه تقريبا بكر هستش و نمونه هاي مشابه كمتري داره يه دونه لينك عايدي داشته باشه بايد كلامو بندازم بالا. اين نكته به ظاهر بي اهميت نه از سر اون بود كه چرا به سايتي كه نوشته ((من تنهام )) پانصدتا بازديد کننده در روز داره و سايت من كه عرقم در می آد تا یه کلمه طنز بنویسم که به هیچ کسی هم برنخوره  دو تا بازدید کننده  حسوديم بشه. نه تازه فهميدم كه مخاطب من اين قدر كمه كه تقريبا داره نسلش مثل دايناسور منقرض مي شه ولي نسل ديگه مثل برنج باسماتی داره ري مي كنه و اين رو بعدها در پر مخاطب شدن سلسله فيلم هاي هنری اجتماعی ارزشی  آموزنده و خانوادگي اخراجيها يك ، دو ، ... ديدم.

اما پرسپوليس به استقلال باخت تا هم استيلي توي مصاحبه تلويزيوني اشن هزار بار از مردم عذرخواهي كنه و هم رويانيان بگه كه سرمربي گري اين تيم بزرگ براي اون زود بوده ولي هيچكي به رويانيان نگفت كه تا حالا چند تا بازي فوتبال از نزديك ديدي. يه نفر از دوستاي من ميگه وقتي بچه بوديم و توي كوچه فوتبال بازي مي كرديم و زمان جنگ بود يه پليسي هميشه مي اومد توپ پلاستيكي ما رو پاره و ما رو متفرق مي كرد و عجيب فكر مي كنم كه اين طرف و من بعد ها خيلي در تلويزيون و اينا ديدم . راست و دروغش به عهده راوي ولي مظلومي هم با ترس و لرز برد . من اگه اين همه مهره داشتم تو همون نود دقيقه كار رو تموم مي كردم. يه تيم تهاجمي ارنج مي كردم تا يه فوتبال هجومي به نمايش بذاره نه يه فوتبال با ترس و لرز ضمن این که ما نفهمیدیم بستن بازوبند به بازوی شریفات حکایت از چه داستانیه.بهر حال به استقلالي ها تبريك مي گيم و براي پرسپوليسي ها هم روزاي خوبي را آرزو مي كنيم ولي خداييش با اين هيأت مديره هاي انتصابي اميدي به پيشرفت و ترقي اين دو تيم هست.

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه نوزدهم آذر 1390 و ساعت 10:41  
 مافیای کله و پاچه

  مافیای کله و پاچه

محمدباقر گنجی، نایب رییس اتحادیه طباخان به خبر گفت:"مافیای توزیع کله و پاچه سعی دارد تا با ارایه رانت هایی به اعضای صنف، حتی نرخ کله و پاچه خام را بالاتر از 18 هزار تومانی که الان توزیع می کند، برساند، در حالی که نرخ تعاونی 15 هزار تومان است."  ( نقل از رجا نيوز ـ   کد خبر:97781  )

ورودمافيا در حوزه كاملا تخصصي كله و پاچه مردم را در بهت و حيرت فرو برد و ويران آبادي را به تفكر واداشت. چرا كه ساليان سال است اين خوراك لذيذ و چرب ميهمان سفره هاي ما ايراني هاست و اينك با توجه به حضور مافياي چرب در اين صنف نگراني مفرطي بر دوستداران زبان ، چشم ، بناگوش و تريد آبگوشت همراه با مغز و سيرابي و شيردان خوران قهار حاكم شده است. بيش از همه اين گفته ها وجود رانت و رانت خواري است كه ستون هاي اين صنف قديمي را به لرزه انداخته و هر آن ريزش و تخريب آن احساس مي شود.

پي گيري هاي ويران آبادي در اين خصوص به جايي نرسيد وهيچ مقام مسؤولي خود را ملزم به پاسخگويي و تنوير افكار عمومي ندانست. برخي منابع آگاه كه هر روز از اين فرآورده دامي به بدن مي زنند اظهار داشته اند از برخي از دلالان بازار شنيده اند كه تا چند ماه آينده كله و پاچه هم چون هرويين و كوكائين مشمول كالاهاي قاچاق محسوب شده و داشتن ان جرم و مشمول قوانين سخت كيفري است. وي حتي اظهار داشته كه شايد بتوان براي مجازات حمل مواد مخدر تخفيفي قائل شد ولي براي قوانين كيفري قاچاق ، حمل و خوردن كله پاچه هيچ تخفيفي داده نمي شود.

 ويران آبادي با تحقيقاتي كه از بعضي از گوسفندان  پيش از انجام اين كار انجام داد به نتايج وحشتناكي رسيد و با خود عهد كرد پس از اين از كله و پاچه به عنوان صبحانه ، ناهار و عصرانه استفاده نكند. شنيده ها هم حاكي است كه برخي از گوسفندان براي اعتراض به اين كار قصد انجام جراحي هاي زيبايي صورت دارند تا به اين وسيله از شناسايي خود جلوگيري كنند.

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه پانزدهم مرداد 1390 و ساعت 11:50  
 چاي

چاي

و چنين گفته اند در شرح حال اختراع چاي؛ که گفته اند در روزگاران کهن، يعني دوره ي پارينه سنگي چنان بُدي که مردمان پس از هر غذا آبي خوردندي و چون تشنه شدندي باز آبي خوردندي وچون هوس نوشيدني کردي نيز هم. پس چون روال زندگي به تکرار گراييد جماعتي جمع شدندي و چاره خواستندي که اين گونه زيستن ديگر نشايد که در همه حال آب خوردي واِشکم خويش آماس گون کردي.

در حال پيري جهان ديده بانگ برآورد من در تاريخ مردمان خوانده ام آن سوي ديار هفتادودوملت مردمي بودندي  که اشربه ي ديگري خوردندي که ديگر ملل نخوردندي و آن دَم کرده اي است قيرگون که سخت نشاط آور است،تئين وکافئين نيز داردي ومرسوم بودي آن را با ساکاروز يا پولکي خوردندي.

پس ماجراجويان قوم بارهاي سفر ببستي و به سرزمين هفتادودوملت برفتندي. روزگاران بگذشتي وايشان کمتر يافتي به گونه اي که هفتادويک ملت بگشتي وهيچ نيافتي. چون به ديار هفتاد وديم رسيدي آن يافتي ودريافتي آن برگي است سبزگون و ايشان در تحير از چه سبب آن پس از دَم، ظلماني شدي چون قير. پس علماي آن ديار برهان آوردندي چون حکايت توليد شير از بهايم. چگونه است که اين چارپايان علفِ سبز خورندي وشيرسپيد دادندي چنان چه اگر علف سبز در هاون کوبيدي به جدّ، هرگز رنگ آن سپيد نگشتي و اين از عجايب خلقت بودي.علي ايحال ايشان به اين حجّتِ مبرهن قانع شدندي،آن برگ ها بگرفتندي،طريقه ي دَم کردن آن آموختندي و با توشه اي گران به شهر و ديار خويش بازگشتندي.

موزه چای لاهیجان

ايشان چاي ها دَم کردندي و ناي ها تر. حکايتِ سفر به ديگران باز گفتي با اندکي خالي بندي. اين گونه چاي اين مايع مفرّح عالم گير شد و هر ملّت آن را اختراع خويش دانستي و آن به طريقي خاصّ دَم نمودي تا بر اين مهمّ مُهر راستي زدي.

و چنين شد که چاي اختراع و به تبع آن چاي دان،چاي ساز،چاي خانه و... نيز اختراع شد.   

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 17:7  
 کارهای جدید

کارهای جدید

 مشکل بیکاری جوانان به دو طریق زیر و طریق های مشابه قابل حل است. فقط جوانان نباید دنبال پشت میز نشینی باشند بلکه باید دل را به کار دهند

هم مخصوص باسوادها و هم مخصوص بی سوادها. دیگر دولت بهانه بیکاری را از هیچ کس قبول نخواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 16:57  
 جمع آوری دیش های ماهواره

جمع آوری دیش های ماهواره

همزمان با طرح سلامت و امنیت و فقط به خاطر حال رفاه شهروندان و مبارزه با تهاجم فرهنگی و نشان دادن اقتدار نیروی انتظامی و برای حفظ حریم خانه و خانواده و فامیل و دوستان و به منظور رعایت قانون شهروندی و به جهت اعتراض برخی شهروندان به پدیده کثیف ماهواره و به سبب بدآموزی برنامه های ماهواره و به خاطر کوبیدن مشت محکم به دهان استکبار و حمایت از کالاهای تولید داخلی همه دیش های ماهواره در سطح کشور جمع شده و در این کار با کسی هم شوخی نداریم. ابتدا هم از این ساختمان که در زیر می بینید شروع می کنیم چون این مفسده ها را در دید و ملا عام قرارداده اند.

در ضمن اذعان می دارم برخلاف گفته دشمنان ویران آبادی نه تا حالا ماهواره داشته و نه تا حالا به جز تصاویر ماهواره ای آب و هوا از شبکه های خبری داخل تصاویر مستهجن ماهواره های مخرب را دیده است.

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 14:36  
 مقايسه روز زن و روز پدر

مقايسه روز زن و روز پدر 

روز پدر سواي اس ام اس هاي فمينيستي و آن چناني كه ارسال مي شد گذشت و خاطرات شيرين و تلخ خود را به آينده برد. كارشناسان با استفاده از آخرين آمار و اطلاعات وضعيت روز پدر و روز زن را با استفاده از تكنولوژي پرتو نگاري به شرح زير به اطلاع پدران درمانده و مادران فرمانده مي رساند.

حالا هی دم از حقوق زنان بزنید و به این ویران آبادی لعنت بفرستید

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 14:21  
 حكايت نامه و نامه رساني

حكايت نامه و نامه رساني

و چنين گفته اند در شرح حال اختراع نامه؛ که حکايتی بس غريب داردی و گفته اند اول بار نامه نبودی  و هر آنکه خواستی از هر مکان با ديگری گفتگو کردی بايستی رنج مسافرت به جان خريدی ، سوار بر اسب و گاری شدی با آن مخاطرات و دست از جان بشستی هزار بار، تا به مقصد رسيدی وبه ديدار وی نائل شدی. پس پيغام خويش به او دادی و مسير با همان مشقّت باز گشتی. از اين رو علما به فکر چاره افتادندی،بحث ها نمودی وجدل ها کردی تا بدين نتيجه رسيدی که به مقاصد مقصود پيکی گسيل کردی که وی حکايت دل باز گويد وچنين شد.

 صد البته مرارت هايی نيز حاصل شدی از آن جمله چنان شدی برخی از اين فرستادگان پس از طی مسافت زياد چون به مقصد رسيدی به کل فراموش کردی به چه خاطر اين همه راه آمدی و آن چه بر مغز خويش فشار آوردی ندانستی و بسيار اين گونه شدی. پس دوباره شور کردندی علما و راه حلّی يافتندی بسيار تصادفی و آن در موقع حرب بودی،بدين گونه که رقعه ای نبشتی، بر نوک پيکان کردی وبه لشگر مخالف پرتاب نمودی و گويند اين نخستين نامه بودی که در تواريخ ثبت شدی. البته در مسافت های بعيد که از طول يک تير پرتــابی، افزون تر بودی از حـيوانی نجيب استفاده کردندی و مثل معروف  (( چون اسب می روی )) را بزرگان به خاطراين حکايت فرموده اند.

پس، پس از پيدايش نفت،کشورهای متجاوز قبلی که دوست وبرادر فعلی شده اند با دست يابي به فن ارتباطات توانستند در ازای دريافت چند پيت نفت، سيم های تلگراف را جايگزين چاپارها نمودی. بزرگان گويند اداره ی ارتباطات و زايش اطّلاعات از همين رو بنا گشتی اما نگفتندی چرا زمان رسيدن نامه، امروز به مراتب بيش از روزگاران پيشين بودی؟

چنين شد که نامه اختراع و به تبع آن روزنامه، شب نامه، ماه نامه و... نيز اختراع شد. 

|+| نوشته شده توسط ویران آبادی در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390 و ساعت 12:32